یادمه تو همین وبلاگ نوشتم که عاشق اینم که اون دیوونه ای که دیوونش میشم شاعر باشه و شعر بگه....نشون به اون نشون که اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن شروع این جنون بود.....و حالا شعری دارم که جنون دارم برا دیدن و حفظ زندگی با شاعرش.... ای کاش که اسم تو به جای ژنتیک بود یک عکس ز رخسار تو با جلد فیزیک بود یا کاش رفیعی در این درس پدیده سهمی ز مزایا و فلوس با تو شریک بود آن چشمک زیبا که زدی قلب مرا برد دردا بشنیدم همه اش عادت و تیک بود یک عمر تو از شب به
برچسب:
نویسنده: ساحل مرادی
تاريخ: پنجشنبه
18 ارديبهشت
1399 ساعت: 8:56